تبليغاتX
روزهای توت فرنگی - مهاجر کانادا
دوباره شقیشه اش را میان دستهایش فشرد و فشرد درد در تمامی نسوج بدنش جاری بود چشمانش برق می زد حرف های مرد ساقه ای توی گوشش داد می کشید دیگه نمی خوام ببینمت برو دیگه حتی نمی خوام صداتو بشنوم متعجب بود مگر از قدیم نگفته بودند که تو پوشش ساقه ای مگر نگفته بودند که ساقه مهربان است و عاشقت می شود ان روزهای اول که دورش می پیچید چشمان مهربان ساقه را می دید که دنبالش می کند و با مهر به او می گوید من ایستاده ام بیا بالا جالا چه شده مگر ساقه نگفته بود گرمای تنت و این که فقط دور ساقه من بپیچی مهربانی و سبزی ات و لبخندی که به نور می زنی برای خوشحالی من کافی است پس چه شده چرا به خاطر حرف زدن از سادگی اش روبروی پیچ های عشقه و امین الدوله مجازاتش می کند چرا برگهایش را دانه دانه می کند مگر معنی عشق چیز دیگری نبود چرا عوض شده چرا ساقه پیچ های دیگر را به رخ گلبرگ های نازک پیچک می کشد و چرا می گوید تو که هنوز گل نداری پس چه شد پیچک باز سرش را تکان می دهد گفته های ریشه را به خاطر می آورد که می گوید عشق یعنی ایثار بدون چشمداشت پس چرا ساقه ایستادنش را مثل پتک توی سر من می زند چرا برگ هایم را می کند و ساقه نازکم را ترد و کج و کوله می نامد چرا می گوید که من علفه هرز هستم چرا دیگر تحسینم نمی کند آخر من که بدون ساقه زنده نیستم باز هم صدای ساقه آمد دیگه دور من نپیچ صدایت را هم نمی خواهم بشنوم برو پایین برو دور شو صدایت را نشنوم حرف هم نزن از بوی عطرت هم دیگر بدم می آید این شد که فردا کسانی که به کنار دیوار پیچک و ساقه آمدند ساقه های تکه تکه شده پیجک را کنار دیوار یافتند که خود را از دور ساقه آزاد کرده بود
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:24  توسط ساغر  | 

سلام

بالاخره اولین برف هم توی سوئد بارید و تمام زمین و هوا قشنگ شد  اینحا نزدیکه کریسمس و تمام درختا رو دارن لامپ می بندن امسال دیگه با اینجا آشناترم احساس آرامش می کنم هر چند که غم بزرگی آزارم می ده ولی ناشکری نمی کنم ولی خدایاتو خودت می دونی که من چقدر به این چیز احتیاج دارم خودت یه کاری برای من بکن که هیچ چیزی جز در حیطه قدرت تو انجام نمی شه امسال برف که آمد یه حال دیگه داشت امسال دیگه احساس می کنم اینجا خونه مه و من خونه م رو دوست دارم تازگی ها به این نتیجه رسیدم که خونه آدمیزاد همون جایی هستش که آدم توش احساس آرامش بکنه هر کجای دنیا که باشه هیچ فرقی نمی کنه من از این سرزمین خیلی ممنونم که احساس آرامشی رو به من هدیه داد که سالها دنبالش بودم خوب خوش باشین اینجا مقدمات سال جدید داره شروع می شه همه جا پر از لامپهای رنگی و درخت های خوشگل که من خیلی دوست دارم یکی ازشون داشته باشم خوب امیدوارم که همه تون خوش باشین خوش و شاد و سلامت تا می تونین و زنده هستین شادی کنین





+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 20:27  توسط ساغر  |