تبليغاتX
روزهای توت فرنگی - مهاجر کانادا
لوسیا دخترک مقدسی است که نور و روشنایی را به دنیا آورد دختر جوانی که دستهایش آیین مهربانی را با خود میان فقرا تقسیم می کرد دختری که صبح های زود با تاجی از شمع در کوچه ها و مزارع حرکت می کرد مردم سوئد معتقدند که او یک قدیس بود در مورد مرگ او روایتهای مختلفی وجود دارد عده ای معتقدند که برای ازدواج با فرد مورد علاقه اش کشته شده و عده ای دیگر معتقدند که به دلیل اینکه مسیحی شد کشته شده حالا پس از گذشت قرن ها سوئدی ها در 13 دسامبر با انجام دادن مراسم لوسیا در خانه ها در صبح های زود از لوسیا درخواست می کنند که روشنایی را به خانه های زمستانی آنها وارد کند فردا تاج گذاری لوسیا است در بوراس و لوسیای بوراس تاج گذاری می کنه و برای مردم روشنایی می ره ورود روشنایی رو هر کجا دنیا که هستید به خانه قلبتون براتون آرزو می کنم

">

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 3:21  توسط ساغر  | 

سلام سلام این روزها سوئد مراسم قشنگی داره که برای من که برای اولین بار آمدم اینجا خیلی قشنگه پشت تمامی پنجره ها شمع روشن شده و از بعضی از پنجره ها ستاره های روشن آویزون شده غرق نور و توی یک سکوت قشنگ سوئدی ها منتظر ورود کسی هستند که بیاد این مراسم از ۴ تا یکشنبه قبل از میلاد مسیح که اینها معتقدند ۲۴ دسامبر هست شروع می شود اولین یکشنبه شروع سال جدید برای کلیساها ست و همه شمعدان های شمعی رو پشت پنجره دارند که بیشتر الکتریکی هستش و همیشه روشن آدم با دیدنشون  احساس خوبی پیدا می کنه  در ضمن شمعدان های با ۴ شمع دارند که فکر می کنم نشانه ۴ تا یکشنبه است و هر بار یک شمع رو روشن می کنند تا یول آفتون به قول این ها و می گویند اولین یکشنبه و اولین شمع روشن کردنش خیلی مهمه ساختمان های اطراف ما پر از پنجره های روشنه با نور شمع چقدر انتظار قشنگ و رمانتیکیه وای من هم وسوسه شدم پشت پنجره از این شمع ها بگذارم چه فرقی می کنه ما همه منتظریم منتظریم که بیاد و این دنیا رو نجات بده اسمش مهم نیست نه امیدوارم آرزوهای همه برآورده بشه حالا جشن لوسیا رو هم در پیش داریم اون رو هم می نویسم فعلا این عکس ها رو داشته باشین تا عکس های محله خودمون از پشت پنجره هایی با پرده های صورتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 16:20  توسط ساغر  | 

روزها دارند تند تند از کنارم می گذرند و می روند به ژانویه نزدیک می شویم و باز هم امتحان داریم اوضاع بد نیست هوا سرد هست تاریک هم شده یه چیز جالب من توی بوروس گدا پیدا کردم از همون گداهای تهران خودمون که به زور یه جنسی رو بهت می فروختند البته فرقش این هست که اینجا اجباری در کار نیست با سوئدی هم همچنان می جنگیم زیاد پیشرفتی حاصل نشده توی هر نظرخواهی می نویسیم که بابا ما نمی تونیم حرف بزنیم با یه لبخند ژوکوند وار بهمون نگاه می کنند و می گویند صبر کنید ای بابا امان از این سوئدی های صبور می گم نکنه من هم یخ زدم و وا رفتم جدا مثل اینکه خیلی درصد خونسردیم زده بالا خونسرد و بی خیال شدم دیشب با دوست عزیزم سفید برفی صحبت می کردم می گفت اینجا استرس خیلی بالا هست توی مردم من که از این ها خونسرد تر ندیدم . واقعا موجودات خونسرد و عجیب غریبی هستند طفلکی ها لبخند هاشون هم یخ زده و جا انداخته هفته پیش رفتیم دیدن بودا مدرسه راهنمایی توی بوروس بسیار جالب بود آن حسی که بین بچه ها و معلم ها بود برای من که یه عمر از ترس معلم نمی تونستم از جام تکون بخورم و همیشه حالم از مدرسه به هم می خورد جالب بود من که هیچ وقت مدرسه ام رو دوست نداشتم و ندارم و اینجا مدرسه رفتن با این همه امکانات و رسیدگی ها باید چیز خیلی جالبی باشه و همه با هم هستند استثنایی و عادی هیچ فرقی نمی کنه و کتابخانه و آقای مهربانی به نام امین بیک که واقعا از مصاحبتش لذت وافر بردم یه اقای ایرانی قدیمی پر از شاهنامه و شعر و پر از احترام نسبت به جایی که من دوستش ندارم و دیگه هیچوقت نمی خواهم به سختی ها و ناراحتی هاش برگردم به خاطر اشتباهی که بقیه مرتکب شدند من موندم و یه مدرک شناسایی که باهاش هر جا می خواهم وارد بشوم باید پشت صف بسته  سفارت کشورش منتظر باشم تا آنها تصمیم بگیرند من رو که از سرزمینی پرافتخار دیروز آمدم به کشورشون راه بدهند یا خیر بعضی وقت ها از این اوضاع خیلی دردم می گیره خیلی زیاد وقتی می بینم این ها با پیشینه ای خیلی کمتر از ما کجا هستند و ما کجا و چطور راحت به همه جا سفر می کنند دلم می گیره خیلی زیاد وقتی بچه ها مون رو می بینم که نابغه اند و همه فراری دلم به درد می آید اگر همین طوری پیش بره من نمی دونم که واقعا می تونم برای کودکم از واقعیت سرزمین ام تعریف کنم و چیزی رو نشونش بدم که با گذشته پرافتخارش هیچ تشابهی نداره من آمدم که اون مثل من درد طرد شدگی رو نکشه اگر خواست به هر جای دنیا سفر کنه راهی داشته باشه و مثل من ........

سپنتای عزیز دارم به شیطنت هام فکر می کنم که اعتراف کنم از بس که من بچه مثبت بودم دارم فکر می کنم چند تاش رو جدا کنم و بنویسم خیلی ممنون از دعوتت

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 9:33  توسط ساغر  | 

این روزها هوا معمولا ابری و سرده داره تاریک هم می شه اینقدر اینجا ما رو از تاریکی ترسوندند و برف و سرما که هنوز نیامده همه مون داریم از ترسش سرما می خوریم برعکس بقیه من عاشق هوای ابری هستم  و اصلا احساس ناراحتی بابت هوای ابری اینجا ندارم روزها ضرب آهنگ تندی به خودشون گرفتند و دارند تند و تند از کنارم می گذرند اینجا هم دیگه داره خونه من می شه اما امان و دریغ از توان صحبت کردن اونم به صورت ممتد فعلا که به سلامتی همه قواعد رو با هم قاطی کردم انگلیسی و سوئدی همچین آشی شده که بیا و ببین خوب یاد گرفتن یه زبان دیگه هم سخته من هم که مجبورم دندم نرم شه باید بخونم

خیابون ها چراغونی شدن و تمام مغازه ها تزیینات کریسمس دارند تجربه اول چیزی قشنگیه سوئدی ها هم دارند تشریف می برند به همون کمون زمستونیشون و به قول اینجایی ها ماسک می زنند و از هم فرار می کنند مردم جالبی هستند امتحان قبلی هم به سلامتی به پاس شد خدا به دادمون برسه چون این امتحان جدید از اون تو بمیری ها نیست کتاب جدید خیلی سخته و ما همگی داریم گیج گیح می خوریم تا ببینیم چی می شه به مدد الهی امسال تموم می شه یا نه با تمام این سختیها از حضورم در اینجا لذت می برم و آرامم آرام آرام خبر خاصی نیست و امتحان جدید و مهربان هم در پیشه تا چشمم در آد باید بشینم و درس بخونم

پ-۱ جواب یکی از بچه ها رو می خوام بدم که در رابطه با ضامن مالی برای اینجا نوشته بود البته اگر الان به دردش بخوره شما باید برای اینجا از ایران ضمانت نامه بانکی داشته باشید برای یک نفر یک چیزی در حدود ۴۵ میلیون تومن هست که هر سال چیزی حدود ده میلیون از اون کم می شه  و هر سال باید این ضمانت نامه رو بگیرید اگر دو نفر باشید نصف ۴۵ میلیون هم باید برای همسرتون بگذارید این چیزی هستش که من می دونم از این جا کسی نمی خواد حمایت تون کنه لااقل برای سال اول نمی تونه اینجوری باشه ولی از سالهای بعد از خود سوئد هم می تونید اقدام کنید امیدوارم براتون مفید باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 2:54  توسط ساغر  |