تبليغاتX
روزهای توت فرنگی - مهاجر کانادا
پاییز شده برگهای زرد و نارنجی و قرمز زیر پاهات خش خش می کنند با اون نسیم خنکی که می یاد حس می کنی زنده ای و نفس می کشی تا انتهای ریه هام رو پر می کنم از هوای خنکی که به نظر من پر از انرژی مثبته من عاشق و شیفته پاییزم شاید درجه احساساتم توی پاییز می ره بالا چون توی پاییز بود که عاشق شدم  توی پاییز ازدواج کردم و هنوزم که هنوزه توی پاییزه که احساس می کنم سلولهای بدنم پر از زندگی شده وای که آسمون ابری با اون بارونهای خوشگلش چقدر قشنگه حتی بارون پاییزی یه بوی خوش و عجیبی می ده خلاصه که زندگی کنید توی پاییز و سعی کنید خوش باشید

خوب منم دارم تلاش می کنم خودم رو متقاعد کنم پرونده ام رو به سفارت تحویل بدم البته کانادا فکر کنم اسم وبلاگ رو باید عوض کنم ولی خدایا ۶۸ ماه انتظار رو چه کار کنم نمی دونم فعلا که ناچارم این کار رو بکنم چون با هیچ اهرمی نمی شه منو دوباره تشویق کرد که برم سراغ این حسابداری و دوباره فوق بگیرم می خوام برم دنبال علاقه واقعی قلبی ام من عاشق روانشناسی بودم با اینکه رشته ام تجربی بود ولی اون سال که امتحان دادم رتبه ۱ روان شناسی شده بودم ولی امان از این مامان عزیز که نگذاشت و گفت نه باید بری حسابداری و حالا که من سر از اینجا در آوردم خوب اشکالی نداره هنوز دوست دارم درس خوندن رو و تلاش رو خوب این همه حرف مثبتم رو خراب نکنم حسابی توی این هوا نفس بکشید وای خوش به حال این بچه های شمالی مثل  شهرزاد جون و حسین نازنازی گل که توی این هوا حسابی کیف می کنند امیدوارم همتون سلامت و خوش باشید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:54  توسط ساغر  | 

 سلام به همه دوستان عزیزم ممنون که به فکر من بودید اما یه چیزی که همه دوستام رو به اشتباه انداخته عنوان بابایی هستش که من برای شوشوی مهربان استفاده می کنم شوهرم قرار بود عمل کنه که عملش انجام شد البته فقط به زبان انجام شد راحته چون این بیمارستان لعنتی پدر ما رو درآورد تا همین پریروز هم حالش خوب نبود و درد می کشید  اما الان خدا رو شکر بهتره ممنون از دعای همه یه پست کامل راجع به این دکترای متخصص و این بیمارستان بی در و پیکر می گذارم تا دلم حسابی خنک بشه بازم می یام دوستتون دارم به قول گلدونه جونم خوش باشید و خوش بگذرونید
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 8:29  توسط ساغر  | 

شوشو عزیز تر از جان بابایی بنده  سه شنبه عمل جراحی داره براش دعا کنید پلاتین پاش رو باید بریم دربیاریم دعا کنید به سلامت بگذره و دردش نگیره من خیلی نگرانم خیلی  برات دعا می کنم بابایی عزیزم
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 13:17  توسط ساغر  |