تبليغاتX
روزهای توت فرنگی - مهاجر کانادا
سلام باز هم من اومدم بچه ها امتحان اسپیکینگ بسیار عالی بود ببخشید نمی دونم چرا کی بوردم انگلیسی نمی زنه طبق معمول بلاگ فا قات زده امین آقا راست گفتی حتی اگر ۱ هم بگیرم ولی راضی بودم امتحان خوبی بود IELTS SPEAKING TEST کتاب بسیار عالی هستش هیچ چیزی هم غیر از اون نیست خیلی آسون و آروم بود حالا خوبه من یک بگیرم بیام اینجا گریه ولی اگرم گریه کردم بدونید تقصیر از تنبلی خودمه و ربطی به امتحان نداره به گیرنده های خود دست نزنید خوب باز اول خط و شروع تلاش این دفعه دیه فکر خطرناک دیگه دارم خدا به شوهر جان مهربان من رحم کنه این مغز من دقیقه ای یه راه پیدا می کنه دست خودم نیست فکرم بابت رفتن و موندن خیلی مشغوله دلم نمی خواد گله کنم ولی وقتی می بینم هر ملیتی دیگه ای غیر از ایرانی راحت به همه نقاط دنیا می رند و ما نمی تونیم این کار رو بکنیم دلم خیلی می سوزه گناه ما چیه آخه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 13:16  توسط ساغر  | 

سلام

خوب من دوباره اومدم امتحان   Ielts رو دادم واقعا امتحان سختی نیست و یه چیزی هست شامل یک سری تکنیک و سرعت عمل در اصل بهتره بگم یه مسابقه هوش هستش و ربط زیادی به قوانین انگلیسی نداره البته لازم هست قوانین ولی کافی نیست امتحان من بسیار راحت بود ولی راستش رو بخواین من خودم نمی دونم چه کار کردم نتیجه رو دو هفته بعد اعلام می کنند نمی دونم چی می شه ولی لااقل ترسم که خیلی ریخته خیلی راحت تر از اون چیزی هست که فکرش رو می کنین خیلی راحت شاید اگر باور می کردم خیلی راحت تر درس می خوندم و الان وضعم خیلی بهتر بود پناه بر خدا نمی دونم چند می شم اذیتم می کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 20:9  توسط ساغر  | 

الو الو سلام

منم دیگه بازم اومدم از هول امتحان در حال سکته کردنم خیلی می ترسم از امتحان در حالی که تمام اطلاعات قدیمی و جدیدم قر و قاطی شده خوب می نوشتم ولی الان اصلا مغزم برای نوشتن کار نمی کنه و هزار جور اتفاق جالبه دیگه که خداوند این امتحان را رحمت کند و مرا هم بیامرزد وای از ترس از امتحان من هیچ وقت نداشتم ها نمی دونم از کجا آمده  برام دعا کنید آی من شنبه امتحان دارم حالم خیلی می ترسه لطفا اگر کسی چیزی راجع writing مي دونه به من هم بگه كه من قبض روح دارم مي شم از رايتينگ واي خدايا كمكم كن

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 17:59  توسط ساغر  | 

راستش اومدم بگم اگه این چند روزی خبری از من دیر به دیر شد نگران نشید آقای احرای اینترنت اداره قطع شده من نمی تونم زود به زود جواب بدم به همه سر می زنم جواب سوال همه رو هم می دم به خانه نو هم خوش آمدید کار تانی جونمه دست گلش درد نکنه  دوستتون دارم همه تون رو بازم می یام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:40  توسط ساغر  | 

سلام ساغر مهربونم...

این پست رو هم امتحانی گذاشتم که ببینم اونجوری که گفته بودی میشه یا نه؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:43  توسط ساغر  | 

 

دارم می گردم دور و برم را کجا گمش کردم شاید جایی جا گذاشته ام شاید کنار شاخه های پر برگ عاشقی ام شاید کنار شکل گرفتن خطهای زندگی ام شاید به دنبال کارهای روزمره شاید هم در جستجوی خودش گمش کردم پیدا نمی شود سرسام را احساس می کنم شقیقه هایم ضربان دارند صدای تپش قلبم را در گوشهایم می شنوم به پشت سر نگاه می کنم دالانی هفت لا با دیواره های سبز همه را ر فته ام دیوار های سنگی بلند شده اند نه مدرک حسابداری مورد قبول نیست نه تایید نمی شه نه شما زندانی هستید نه نمی توانید نمی شود وای گم شد آرامش را می گویم

خسته ام دلم می خواهد آزاد باشم درس بخوانم مجبور نباشم به کسی که دوست ندارم لبخند بزنم دلم نمی خواهد بمانم و وحشت جنگ را دوباره تحمل کنم خسته ام خیلی خسته از این نه های مکرر خسته شدم می دانم که هنوز راهی هست همیشه راهی هست ولی امروز فکر می کردم چرا حتی پرتره ها و عکس های پشت ویترین مغازه ها هم غمگین است چرا شادی نیست چرا من غمگین ام چرا اینقدر می ترسم چرا همه در خود فرو رفته اند حتی صدای شادی بچه ها هم پشت صدای بازیهای مرگبار خفه شده است بکشم کشتم صدای بازیها هست بازیهای کودکانه خسته ام خیلی خسته دلم مکانی آرام می خواهد آخ آرامش ام کجا گمش کردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 9:53  توسط ساغر  | 

تفلده تولد عید شما مبارک

امروز تولدته ها خوشگلم تولدت مبارک من و تو (‌زمان آغاز عشق قبل از تولد)‌  تولدت مبارك

اینم کیکت شیرینم گرچه که از تو شیرین تر نیست

تولده توت فرنگي (تولدت مبارك )‌ بفرماييد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 8:36  توسط ساغر  | 

بازم مثل همه مواقعی که می خواهم راجع به تو بنویسم

 نفسم بند می یاد  دلم می خواد بغلت کنم و تو آغوش مهربونت

حل بشم چقدر دوستت دارم فقط خودت و خدا می دونید چقدر

فردا روز تولدته عزیز دلم عزیز ترین و بهترین روز زندگی من روزی که

خداوند وجو د خوشگل و مهربون تو رو برای درمان دردهای من آفرید

روزی که ستاره من و تو هم توی آسمون به هم چشمک زدند

و به هم نگاه کردند تا راه طولانی رو طی کنند و بعد از ۲۵ سال

توی یه جای غریب همدیگه رو ببینند و با هم یکی بشند

دوستت دارم نازنینم الهی همیشه سلامت باشی و  خوش

و اما فقط

يعني عاشقتم با تمام وجودم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 15:59  توسط ساغر  |