تبليغاتX
روزهای توت فرنگی - مهاجر کانادا
سلام

نتیجه اسپانسر شیپی منفی شد گفتند تو سابقه کار خارق العاده ای نداشتی خلاصه از این راه نمی شه کاری کرد من دوباره راه افتادم به دنبال پست سیلابس های درسی به ‍CPAA تا ببینم چی جواب می دهند باید دوباره برم دوباره skill visa خوب من نااميد نيستم فكر نكنيد من نااميدم ولي خوب هفته پيش يه خورده ناراحت بوده ام . ولي الان خوب خوبم ممنون از همه اونهايي كه حال من رو پرسيدند من خوب خوبم و در حال سعي و تلاش تا ببينم چي مي شه من بايد به نتيجه برسم دوستتون دارم از حال تا هميشه  راستي كسي به من نگفت بالاي پله ها چه خبر هست

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 7:41  توسط ساغر  | 

سلام

من بازم اومدم ديدم گله شده كه چرا نمي نويسم منم نوشتم

 خوب من موندم و يك سري بزرگ از كتابهاي زبان ۵۰۴، IELTS test builder، Vocablury organizer، step up to ielts،‌ و چند كتاب مفيد ديگر و هي دارم نگاهشون مي كنم و مي ترسم ولي خوب بالاخره بايد امتحان داد ديگه در مورد رزومه كاري هم كه من رزومه رو تحويل دادم ولي جوابش نيومده يه كوچولو ته دلم اميدوار هستم كه جواب بده و من بتونم اسپانسر براي كار بگيرم كه هم كار داشته باشم و هم ويزاي مهاجرتم بعد از يك سال درست بشه حتما اگر خبري شد اول مي يام اينجا مي نويسم كه خوشحال بشيد (چه پررو هستم من )‌  به هر صورت در حال سعي و تلاش هستم تا ببينم چي پيش مي ياد

چند پست قبل رو نگاه كردم ديدم نوشتم بعد از 4 سال اقامت مي دهند با اين ويزا ولي نه قرارداد كار چهار ساله هستش و بعد از يك سال خودتون مي تونيد براي اقامت اقدام كنيد حالا تا ببينيم چي مي شه برام دعا كنيد يه چيز خنده دار بگم و برم من به تصوير ذهني خيلي اعتقاد دارم مي دونيد هميشه به چيزي كه مي خوام فكر مي كنم و خودم را در راه رسيدن به اون هدفم مجسم مي كنم البته واقعا اون موقعيت رو حس مي كنم براش آماده مي شم تا بهش برسم خلاصه اينكه در مورد استراليا هم همين طوره ولي مي دونيد من تا كجا جلو مي رم تا پاي پله برقي چون از پله برقي مي ترسم حالا يكي به من بگه بالاي اون پله ها چي هستش  ؟ همه موفق باشيد واسه منم دعا كنيد ولي احساس مي كنم خيلي نزديك شدم استرلا ما داريم مي يايم (نقل قول از دختر آقا حامد )‌

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 8:8  توسط ساغر  | 

سلام

امتحان ایلتس ثبت نام شد مکان امتحان دانشگاه علم و صنعت تاریخ امتحان ۲۱ مرداد ۸۵ تاریخ ثبت نام ۵ شنبه نمی دونم چندم بود دقایق آخر می ترسم ولی ذوقم از ترسم بیشتره بالاخره قدم به قدم دارم نزدیک می شه استرالیا من و بابایی داریم می یاییم  برامون دعا کنید دیروز یکی از دوستام بهم گفت برام دعا می کنه یه مامان کوچولو دعای مامان ها هم زود قبول می شه دوستتون دارم بازم می نویسم ولی باید حواسم رو حسابي جمع امتحان كنم روزمه را فردا مي برم واسه تكميل

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:55  توسط ساغر  | 

سلام

اين منم 

هيچ اتفاق جديدي نيافتاده من رفتم براي رزومه كاري اگر اونجا شرايط من رو قبول كنم من مي تونم اسپانسر شيپي بگيرم و برم استراليا در عرض ۳ تا ۴ ماه آينده حالا معلوم نيست با اين رشته حسابداري كه اينقدر سخت گيري توش زياده من مي تونم كاري پيدا كنم يا نه ؟

ولي من اميدوارم ديروز داشتم فكر مي كردم من اصلا آدم ثابت و يك جا نشيني نبود از اول زندگيم در حال تحرك بودم و سعي كردم شرايط تازه و بهتر پيدا كنم وقتي ازدواج كردم اين تلاش و كوشش فرقي نكرد وقتي دنبال يه چيز مي رم ۳۰۰ تا راه براش پيدا مي كنم تا مطمئن بشم كه مي تونم بهش برسم و واقعا با لطف و كمك خدا تا به حال به آن چيزهايي كه خواستم كم و بيش رسيدم خودم كه فكر مي كنم خيلي به يه چيز پيله مي كنم و و سخت مي خواهمش و تا به دست نيارم دست برنمي دارم (چه پرررو واقعا

ولي از زندگي پرتكاپو خوشم مي آيد شكر خدا تا به حال هم از هر كاري كه كردم پشيمون نشدم چون اينقدر در راه به دست آوردنش تلاش مي كنم كه وقتي يادم مي ياد چقدر سختي كشيدم اصلا غر نمي زنم

حتي در مورد عشقم و ازدواجم با اينكه همه مخالف بودند من سر سختي كردم و زندگيم رو روي پايه عشقم با اينكه به نظر همه مسخره بود بنا كردم و به قول مامان جونم كه خيلي دلش مي خواهد من بگم اشتباه كردم  من هيچ وقت همچين حرفي نزدم شكر خدا هيچ وقت نمي گذارم دعوا  بشه بين من و بابايي (شوهر جان رو مي گم )‌ و سريعا شرايط رو به سمت عادي سوق مي دم حالا اسمش هر چي كه مي خواد باشه من هيچ وقت احساس كوچك شدن يا شكسته شدن غرور نمي كنم به هر صورت خدا رو شكر من راضيم

و اما در مورد رفتن مي خوام بنويسم كه من هيچ وقت از كاري كه مي كنم پشيمون نخواهم شد حتي اگر مجبور بشم شاخهاي زندگي رو بگيرم و به سمت خودم بچرخونم من زياد زحمت كشيدم اميدوارم هيچ وقت يادم نره خيلي چيزها را براي رفتن تحمل كردم اميدوارم ممنون خداي مهربونم كه كمكم مي كني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 8:49  توسط ساغر  | 

سلام سلام

همینجوری یه هو دلم خواست بنویسم با این که شدیدا سرم شلوغه ولی دلم تنگ شده یه اتفاق جالبی که می خوام راجع بهش صحبت کنم اینه که من با تانی جون گلم صحبت کردم و خیلی خیلی برام جالب و خوشحال کننده بود و کلی ذوق کردم  الهی من بمیرم که چه بلاهایی سر این تانی خانم گل و گلابم نیامده ولی با این وجود کلی هم خوب و امیدواره کاشکی همیشه خوش باشه و از این به بعد هم زندگیش به خوشی و صفا پیش بره  خلاصه این که ای دنیای مجازی خیلی دوست داشتنی و ای دنیای قشنگ سلام

در ضمن راه جالب انگیزناک رفتن من به استرالیا هم داره یه جورهایی درست می شه البته اگر جواب رزومه من مثبت باشه این جایی که من می رم می تونند اسپانسر بگیرند  حالا ببینم چی می شه اگر خوب بود بهتون می گم  شما هم اینکار رو بکنید من که هر راهی جدیدی رو امتحان می کنم قراره که برام شغل خودم رو پیدا کنند ۳ ماه طول می کشه ۴ سال هم اقامت می گیرند بعد هم که خودت می تونی اقدام برای ویزای دائم بکنی  حالا ببینم چی می شه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:28  توسط ساغر  |